شور دل

شوري كه ز دل رفت به دل باز نگردد
آبي كه ز جو رفت دگر باز نيايد
چندي است كه آب از دل من رفته كه رفته
اين جوي شده در غم آن خسته ي خسته
گشته پر غم اين دل بي شور و غريبم
گويي به ابد شور و شعف نيست نصيبم
غم در دل من از خلا شور نشسته
ظلمت به دلم در خلا نور برسته
حكما كه در اينجا غم من چاره ندارد
بايد بروم جاي كه آواره ندارد
چون قاصدكي كه از شعفي نامه ندارد
كوچم به جهاني كه جفا خانه ندارد


2 Comments:
خیلی کیف داد!
مصطفی
mersy
Post a Comment
<< Home