تقلا

صورتش كبود بود به رنگ آسمونه اون روز . تقلاي زيادي كرده بود تا شايد يه جوري رها شه ولي طنابي كه بسته بود محكمتر از اوني كه فكر مي كرد. ناخن هاش آثار خون آلودي رو روي ديوار كنارش به وضوح و به كرّار به جا گذاشته بود انگار پشيمان شده بود؟ ولي چيز ديگه اي در ميون بود. شايد حرفي. چيزي مهمتر از جان، كه ارزش اين دست و پا زدن ها رو داشته باشه...؟ شايدم كسي


2 Comments:
yani chi?ravany shodi?!!!
shayad?!!!
Post a Comment
<< Home